با دو تا هندوانه زیر بغل، با همین جان لاغر و زردمفکر کردم که می شود جنگید، فکر کردم فقط خودم مَردممرد بیزار و خسته از بیداد،خواستم مثل آسمان باشم، منجیِ شهر نیمه جان باشمآشیانِ پرندگان باشم، با همین دست خالی و سردمتوی این شهر ناکجا آباداز همه سمت نیزه می بارید، به خودم آمدم تنم خارید!گفتم از شهر دست بردارید، شب شد و سینه را سپر کردم!مثل یک کوه سخت از فولادنع
برچسب:
نویسنده: نگار شریعتی
تاريخ: جمعه
11 اسفند
1396 ساعت: 7:00